دوشنبه ۱۰ فروردین ۱۴۰۵ - ۰۷:۴۰

یادداشت/ پناهی به نام کتاب در روزهای اضطراب وطن

یادداشت/ پناهی به نام کتاب در روزهای اضطراب وطن

آیا وقتی اضطراب پایتخت یا هر جای این وطن، نفس‌ها را تنگ می‌کند، راهی برای فرار هست؟ این متن، جستجوی پناهگاهی در میان قفسه‌های کتاب و گشودن دریچه‌ای به سوی آرامش را روایت می‌کند./گردآورنده: فائزه بهاری

در روزهایی که سایه‌ی بحران بر آسمان شهرها و روستاهای کشور گسترده شده و اضطراب مثل مه ای سنگین در خانه‌ها رسوخ کرده است، انسان بیش از هر زمان دیگری به یک پناه معنوی نیاز دارد؛ پناهی که نه برق قطع‌شدن آن را خاموش کند، نه صدای آژیر آن را بلرزاند و نه فاصله‌ها از آن بکاهند. کتاب در چنین زمانه‌ای به یکی از معدود پناهگاه‌هایی تبدیل می‌شود که همواره در دسترس است؛ دریچه‌ای آرام اما قدرتمند که می‌تواند ذهن خسته را به جایی خارج از نگرانی‌های لحظه‌ای ببرد و روح را برای ادامه‌ی مسیر تقویت کند.


بحران هر شکلی که داشته باشد(جنگ، ناامنی، بی‌ثباتی یا فشارهای شدید روانی)پیش از هر چیز روح و تمرکز انسان را نشانه می‌گیرد. کتاب‌ها درست در همین نقطه وارد می‌شوند؛ نه به‌عنوان وسیله‌ای برای فرار از واقعیت، بلکه به‌عنوان ابزاری برای حفظ تعادل در میانه‌ی آشوب. خواندن کتاب نوعی مراقبت از خود است، شکلی از محافظت آرام که اجازه نمی‌دهد اضطراب تمام فضای روانی انسان را اشغال کند. هر صفحه‌ای که ورق می‌زنیم، ثانیه‌ای است که ذهن از موج‌های تند نگرانی فاصله می‌گیرد و دوباره می‌آموزد چگونه آرام بماند.


کتاب‌ها در این روزهای سخت، نقش دیگری هم دارند؛ آن‌ها ما را به تجربه‌های ملت‌ها و نسل‌هایی وصل می‌کنند که پیش از ما نیز در دل بحران زیسته‌اند، راه‌هایی برای تحمل، امید و تاب‌آوری یافته‌اند و خاطراتشان را در قالب روایت و اندیشه به ما رسانده‌اند. وقتی داستانی از مقاومت یک انسان معمولی را می‌خوانیم، به یاد می‌آوریم که در سخت‌ترین زمان‌ها نیز انسان می‌تواند از دل تاریکی، نوری کوچک بسازد. وقتی اندیشه‌ای از یک نویسنده‌ی دوردست را می‌بینیم که در زمانه‌ای دشوار نوشته شده، درمی‌یابیم اضطراب ما تنها نیست؛ هر دوره‌ای آدم‌هایی داشته که تلاش کرده‌اند بر ترس غلبه کنند و جهان را حتی یک قدم بهتر از قبل تحویل دهند.


در گستره‌ی وسیع وطن، از کلان‌شهرهای پرهیاهو تا شهرهای دورافتاده، تجربه‌ی روزهای سخت یکسان نیست، اما کتاب برای همه کارکردی مشترک دارد. برای مادر جوانی که کودک ترسیده‌اش را آرام می‌کند، برای دانشجویی که میان هجوم خبرها نمی‌تواند تمرکز کند، برای پیرمردی که سال‌ها تجربه پشت‌سر گذاشته و حالا می‌خواهد از دل خاطراتش فرار کند، کتاب یک نقطه‌ی ثابت آرامش است. حتی چند صفحه مطالعه در روز می‌تواند فضای ذهن را از هم‌گسیختگی نجات دهد و حس کنترل‌داشتن را، هرچند کوچک، بازگرداند.

کتاب خواندن در چنین شرایطی نوعی مقاومت درونی است. مقاومتی بی‌سروصدا در برابر فروپاشی. گویی با ورق زدن هر صفحه، به جهان می‌گوییم: هنوز می‌اندیشم، هنوز می‌آموزم، هنوز می‌خواهم فردایی بهتر بسازم. این مقاومت آرام شاید از صدها فریاد بلندتر باشد، چون در عمق ذهن و روح مردم ریشه می‌گیرد و آن فضا را از تسلیم‌شدن محافظت می‌کند.


در روزهای اضطراب وطن، کتاب تنها وسیله‌ای برای گذران وقت نیست؛ حافظه‌ای است برای یادآوری امید، ابزار تفکری برای فهم بهتر جهان، و نوری کوچک برای درخشیدن در خانه‌هایی که گاه از نگرانی سایه‌دار شده‌اند. شاید بحران‌ها خیلی چیزها را در اختیار انسان قرار ندهند، اما کتاب هنوز یکی از معدود چیزهایی است که حتی در سخت‌ترین زمان‌ها از ما گرفته نمی‌شود. و همین کافی است که آن را جدی بگیریم، چون گاهی یک جمله، یک پاراگراف یا یک داستان می‌تواند دل را به اندازه‌ی یک دنیا آرام‌تر کند.

یادداشت/ پناهی به نام کتاب در روزهای اضطراب وطن

ارسال نظر

    • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
    • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.